مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
هنوز خیلی بچه ام، اینو امروز فهمیدم، هنوز آدم نشدم با اینکه خیلی ادعا می کردم، هنوز اونقدرا به خودم ارزش نمی دم که یه کاریو واسه خاطر خودم بکنم، بدترین اتفاقای زندگیم امروز افتاد. شایدم بهتریناش، نمی دونم...!
صبح که داشتم می رفتم سر کار به خودم می گفتم: واسه حقوقم که برنامه ریزی کردم، اگه طبق برنامه پیش بره اونی میشه که می خوام. ولی نه همیشه ممکنه یه اتفاق تمام معادلات آدمو بهم بزنه ممکنه یکی از تجهیزات آسیب ببینه یا ی کار فورس ماژور پیش بیاد که بودجه بخواد ، ممکنه اتفاق بیفته. این طبیعته طبیعته.
رفتم سر کار ، کار شروع شد تا نزدیکای ظهر، همون کار فورس ماژوری اتفاق افتاد، یکی از تجهیزات(پایه دوربین) به دست خودم شکست، خلاصه بگم 250 آب خورد واسم که حالا مثل همون حیوان بزرگ موندم توش...! ای لعنتی....
با پوریا حرف می زدم، پوریا ی جورایی بی افمه. حالا چطوری و کجا و چی چی باشه واسه خودم. از دردام بهش گفتم و بحث کردیم. قبل اینکه باهاش تماس بگیرم آی دیشو چک کردم دیدم آنلاین بود. ولی بر عکس همیشه خبری نداد بهم...! زنگ که زدم بعد سلام و احوال پرسیدم چه می کنی گفت تو نت گشت می زنم. دنبال عکس سگ بوده به قول خودش. حدود یک ساعت صحبت کردیم. حواسش به من نبود درست، مخصوصاً اواخر مکالمه ، صدای تایپ کیبوردشو میشنیدم،
بهش میگم داری می چتی ؟ برگشته میگه نه. حالم بد شد.
بازم تخمی تخمی اعتماد کردم. زود تمومش کردم که نخوام بیشتر دروغاشو تحمل کنم.مدتی بعد اون مکالمه فقط راه رفتم. به همه چیز فکر کردم به سادگی های خودم تو عرصه زندگیم و به خباثتای خودم در پاره ای از موارد و....
عصر رفتم بیمارستان پیش پدرام، طفلکی خیلی تنها بود، بیشترین لذت امروزم همین دیدار پدرام بود، روشو که بوسیدم بهم خندید و گفت : بابت چند روز پیش شرمندتم، گفتم شرمندگی نداره که. حالت چطوره مرد؟
- امروز بهتر از همیشم، دکتر میگه تا آخر هفته مرخص میشم.
- جدی؟ این خیلی خوبه پسر. اصلاً خداست...!
- آره خودمم باورم نمیشه. هیچ احساس دردی ندارم امروز. فقط چند تا آزمایش دیگه مونده.
رک بگم اون 250 تومان و حرفا و رفتارای پوریا همش یادم رفت. کلاسمو نرفتم و از با اون بودن لذت بردم.فردا باز میرم دیدنش. می خوام روحشو مثل شیر قوی نگه داره تا این هفته تموم بشه... ولی امروز همه اینها باعث شد اینو خوب بفهمم که هنوز خیلی بچه ام، دردا زود ناراحتم می کنن و شادی هارو هم زود باور می کنم...