شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
از چه می خواهم بنویسم؟ سر درد عجیبی دارم، حالم به هم ریختست، نیاز شدیدی به یه مسکن دارم، دیازپام، لورازپام، کدئین، نه ، نه نه، این ها تسکین من نیست، اهل مخدر نیستم، نمی خواهم هم باشم، همیشه به نویسندگان معتاد می خندیدم ، نباید دچار شوم، من که نویسنده هم نیستم اعتیاد بی شک نابودم می کند، نیک که می نگرم متوجه گذشت زمان می شوم، فقط یک چیز شاید دوایی بر دردم باشد امشب، آخ جانم زدی بر هدف، بطری الکل، این وقت شب از کجا بیاورم؟
_ تو ی خونه باید داشته باشم، خونه رو زیر و رو می کنم، نیست که نیست.
- چکار کنم؟ کجارو بگردم، به کی زنگ بزنم؟
چم شده امشب؟ من که واسه تسکین ،نیاز به این ها ندارم، می نویسم و آرام می شوم، ولی ای کاش چند قطره ودکا داشتم، ای کاش شیشه های الکل تو هیچ گاه خالی نگردد، باید بنویسم، بیشتر و بیشتر تا از این وادی رهایی یابم، دفتر خاطراتم امروز را ثبت می کند ، مطمئنم اگر بار دگر سگان لگام گسیخته اطلاعات بر خانه ام هجوم برند حتماً به خاطر این خاطره هم محاکمه خواهم شد، اما مهم نیست، آزادانه به دنیا نیامدم اما آزادانه به استقبال مرگ خواهم رفت، مهم نیست چقدر زندگی می کنم، مهم این است تا کی می توانم آزاد زندگی کنم، آزاد آزاد، خالی تمام تعلقات بی پایه و اساس.
فردا باید بروم، صبح زود، به کجا؟ مهم نیست، نگویم بهتر است، قهوه ای تلخ درست کرده ام، آنقدر تلخست که زندگی را برایم شیرین جلوه می دهد و من می دانم که هنوز باید ادامه دهم، هنوز باید بنویسم ، تا یادم نرود که در زمان نتوانستن ها من باید بتوانم و باشم، راستی از اصل ماجرا منحرف شدم، هیچ چیز الکل خون مرا تأمین نمی کند جز الکلی که به سلامتی زندانیان سیاسی زده می شود ، هیچ الکلی صفا نمی دهد مستی نمی آورد جز آنکه به سلامتی مردان شجاع و شهید زمانمان زده شود نه آنان که مرد نیستند ، بر سر زبان هایند ولی از نظرها غایبند..! سال های زیادیست که غیبت دارند..! صفایی ندارد بی تو پیاله بر هم زدن و لذت را تنهایی بردن، صفایی ندارد مستی با ترس و لرز، صفایی ندارد الکل ، اگر تو در بند باشی و شکنجه بکشی، به که قسم بخورم که بی صفاست بی یاد شما بودن.
شاید یک لیتر باشد و شاید بیشتر، گاهی هم کمتر، همه اش را پیک پیک می کنم و هر کدام را به سلامتی یکی خواهم نوشید و اما اولی را به سلامتی پدرم که همیشه مرا کافر می داند و مادرم که مرا دوست می دارد ونیک می دانم که همواره نگران من اند هر دو. دومی را... سومی را.... به قطره های آخر نزدیک می شوم، سرخوشم و مست، نگاهی با ساعت می اندازم و نگاهی دگر به آینه، از هیچ چیز نمی ترسم، چه می خواهم بکنم؟ مهم نیست، نوشتن از آن هم جایز نباشد شاید... مستیه پر شوریست، منم در جمعی از همه سر بداران روزگار ما و جای تو اینجا خالیست....