بیهودگی های قلم من
آنچه نیستم برای من خدا و فضیلت است.
  
مشاهده شبکه های دنیا مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
بگذار گاو باشم..!
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 مهر ماه سال 1390 توسط vision | 0 نظر

چندی بود که دستم به قلم نرفته بود، دل مشغولی های فراوانی داشتم که مرحمی جز می نبود آن را، نمی دانم اسمش را اعتیاد بگذارم یا عاشقی ولی علاقه شدیدی به می پیدا کرده ام، امروز تصمیمی گرفتم و آمدم اینجا تا بنویسم که چه می خواهم بکنم.

حرف آخرم را اول می زنم: می خواهم گاو باشم. علف بخورم و ماما کنم. مدام در تویله ام باشم، علف بخرم و تن بپرورم، زیر پایم را کثیف کنم و در انبوهی از مگس و آلودگی زندگی بگذرانم تا جایی که بویم خودم را هم اذیت کند، آری تصمیمی که امروز گرفتم همین بود. می خواهم گاو باشم و تو ای دوست من، ای مادر من، ای پدرم و ای هر آن کس که مرا میشناسی، بگذار گاو باشم..! چرا که گاو موجود بی خیالی است. بگذار گاو باشم تا دیگر کسی ملامتم نکند.

بگذار گاو باشم تا اگر چوبم زدند صدایم در نیاید، بگذار گاو باشم تا اگر شیرم را بردند فقط بگویم مااااااا..! اجازه بده به من، هنوز حرف هایم تمام نشده، نگو خاک بر سرت ای گاو. گاو که باشم دیگر نه نگاه به کودکان خیابانی ناراحتم می کند و نه اعتیاد دوستان و مردمی که با آن ها سر و کار دارم.

وقتی گاوی باشم به معنای واقعی دیگر نیاز ندارم تا اخبار تلخ روز را بشنوم، دیگر نیازی نیست بسته شدن روزنامه ها ناراحتم کند، دیگر نیازی نیست نگران دستگیر شدن جوانان در طرح هایی همچون امنیت اخلاقی و ضد اخلاقی باشم، دیگر حتی صدای کودکان گرسنه طاقتم را تاب نمی کند.

اگر بگذارید گاو باشم دیگر نگران چاپ نشدن رمانم و رمانهایی چون اپرای مرداب خوار و ... نخواهم بود، دیگر از دیدن عکس ندا و سهراب و اشکان و صانع و محمد و ... احساس شرم نخواهم کرد، دیگر نگران وضعیت کوهیار گودرزی نخواهم بود، دیگر اندوه مرگ سحابی ها و سهرابی ها را نخواهم خورد، دیگر فکرم مشغول خودکشی هایی که روحم را از ادامه دادن باز می دارد نمی شود، و شاید هم گاو موجودی باشد که هیچ چیز را نداند جز حیوان بودن خویش را، بگذار من هم سر به لاک خویش فرو برم و گاو باشم، گاو باشم و زندگی خودم را بکنم، گاو باشم و روزی سه نوبت صبح و ظهر و شب ما ما کنم و نه من شیر بدهم و با یک لگد به زیر آن ظرف شیر همه اش را نابود کنم. بگذار گاو باشم تا شاید در مکانی مقدس شوم و پرستیده شوم و مردم مملکتی مرا قدیس بدانندو برایم سجده کنند و دیگر برایشان فرقی نکند که ماهیت من چیست، بگذار گاو باشم و برای رهایی از غمم نیاز به هیچ می نابی نداشته باشم. اگر گاو باشم میشوم آنچیزی که همه می خواهند باشم. پس بگذار گاو باشم.ولی مشکل دیگری هم هست.میترسم از گاو بودن چرا که تنها یک صحنه از گاوی در ذهنم نقش بسته که میترسم گاو  باشم. بله من گاوی دیدم که بالای سر یک گاو زخمی با سوز وافری ممممماااااااااا ممممماااااااااا میکرد...! دلم به حال این هم سوخت.

درباره وبلاگ
آخرین مطالب
سوال درد آور مادر...
برای تو ای مقام مظلم برتری....
چرت و پرت
رژه بدبختی ها
آسوده بخواب...
هنوز خیلی بچه ام...
سادگی من
اندکی مزخرف...!
جهان آرمانی او...!!!!
مستی پر شور...
تفاوت معیار ما...
شبی سرشار از دلهره...
من از دهه شصت توام
بگذار گاو باشم..!
تجربه ای جدید
آرشیو
دی 1388
بهمن 1388
اسفند 1388
فروردین 1389
اردیبهشت 1389
خرداد 1389
تیر 1389
مرداد 1389
شهریور 1389
مهر 1389
آبان 1389
آذر 1389
دی 1389
بهمن 1389
اسفند 1389
فروردین 1390
اردیبهشت 1390
خرداد 1390
تیر 1390
مرداد 1390
شهریور 1390
مهر 1390
آذر 1390
بهمن 1390
اسفند 1390
فروردین 1391
اردیبهشت 1391
موضوعات
خاطرات
حوادث مهم
مذهب
دکتر علی شریعتی
دکتر الهی قمشه ای
لوگو
پیوندهای روزانه
پی سی دانلود
تعداد بازدیدکنندگان : 15103

موبایل

فال حافظ

دانلود

خرید اینترنتی